دل نوشته...

و پروردگار عشق و مهربانی که نهایت عشق است و عاشقی دوست داردبندگانش رامی خواهد

تنهابرای خود،

خود خود خودش

و چه حیف است که نخواهیمش و برای او نباشیم و برای غیر او بشویم  و بپوشیم و دیده شویم  و...

عشق تنها دوست داشتن نیست .

معلم عزیزم...


  
  عشق با تو آغاز شد.

کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.
تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.

تو بودی و کوله باری از مهر؛
ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم
و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.

بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛

قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی
و علم در ما جوانه زد.

نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.

ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگی
را با تو گام برداریم.

دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت
را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.

چراغ دانشی که در دست ماست،
روشنایی از تو دارد،
معلّم!